خداوندا ! نبینم یک وقت بخواهی ما را عذاب کنی ....
کیهان در مطلب "گفت و شنود " تاریخ 24 بهمن 90 تلویحا به پلیسی بودن فضای جامعه و اختناق پنهان در آن اعتراف نمود
در جایی از این مطلب آمده :
" مگر ماموران پليس و اطلاعات با لباس فرم مي آيند كه شناخته شوند؟!"
چیزی که با خواندن این مطلب به ذهنم خطور کرد این بود که استبداد بیش از آنکه از غوغای اعتراض بترسد از سکوت مردمانی هراس دارد که نمی داند چه آینده ای را برای جانیان رقم خواهند زد .
بازرسان آزانس بین المللی انرژی اتمی پس از سه روز از ایران رفتند . هدف این دوره از بازرسی ها شناسایی یکی – دو نفر دیگر از دانشمندان هسته ای ایران اعلام شده است !
به قیافه گوینده خبر بی بی سی فارسی – رسانه کودتای 28 مرداد – که امروز نگاه می کردم کاملا دو چیز در آن مشخص بود اول خرسندی و خوشحالی بابت باصطلاح تحریم های جدید علیه مردم ایران که توسط اتحادیه اروپا به تصویب رسیده و شامل تحریم نفت و بانک مرکزی است و نیز خوشحالی از اینکه قیمت ها به ویژه بهای طلا و نرخ برابری ارز و ریال در بازار ایران بالا و بالاتر می رود
دومین نکته که این گوینده می خواست "خیلی" به بینندگان بفهماند این بود که لحن و شتاب خبرگویی و خبرخوانی اش ، طوری باشد که گویا اتفاق مهمی در شرف افتادن است و بیننده ساکن ایران ، دچار حالت ترس و اضطراب و سردرگرمی نسبت به آینده مبهمی شود که به زعم وی در اتحادیه اروپا و توسط اربابان بی بی سی تدارک شده است
هر چند وضع اقتصادی این روزهای ایران به مدد بی تدبیری مدیران نالایق حکومت چندان خوب نیست و این "خوب نبودن " را سودجویی و کاسب کاری دلالان انگل مزاج داخلی تشدید کرده است اما کج فهمی است که تصور کنیم تحریم ها این آشفته گی فعلی را به وجود آورده اند و یا آن را بدتر خواهند کرد به قول معروف " از ماست که بر ماست " و اگر این قوه خویشتن بینی و منفعت انگاری که در خیلی از ما ایرانی هاست این قدر به فعل درنیاید و در چنگ انداختن بر منافع حاصل از دلالی این قدر بر هم سبقت نجوییم خیلی از این آشفتگی ها پیش نمی آمد و نمی آید
به هر حال غربیان – جملگی و بی استثنا – در طول سالیان پس از انقلاب آنچه از دستشان بر می آمده جهت ضربه زدن و براندازی و سنگ اندازی در مسیر ملت ایران انجام داده اند از تحمیل جنگ بر ملت ما و توطئه های ترور و آشوب و تشویق و تدارک و تشجیع فعالیت های جدایی طلبانه تا تهاجم فرهنگی و محاصره و تحریم اقتصادی و علمی و فنآوری !
پس اگر درست فکر کنیم این خبر ها تکرار همان رجز خوانی هایی است که اگر هم عملی بوده اند ده ها سال است تجربه شده اند
ملت ما در طول این سی و چند سال در دو جبهه مشغول بوده است در جبهه داخلی در برابر همه کسانی که انقلاب را کژ و نارسا خواسته اند و در برابر حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش ، استبداد و استکبار به خرج داده اند و با سوء مدیریت خود حتی "دین" را در اذهان برخی " کم دانان " مخدوش ساخته اند
ملت ما علاوه بر این در جبهه خارجی تا پای جان – مال و اقتصاد که سهل است - از ثمره خون فرزندانش که همین استقلال دست و پا شکسته امروزی ش نسبت به سالیان ستمشاهی بوده دفاع نموده و این دو جبهه را به خوبی مدیریت کرده است تا نه مستبدان داخلی به بهانه دشمن خارجی بر قامت " ناساز بی اندامشان " لباس مشروعیت بپوشند و نه دشمن خارجی به بهانه های واهی بتواند ملت را از ثمرات استقلال و ازادی نسبی اش و از دست یابی به پیشرفت های علمی و بسط تفکر ایرانی – اسلامی در عرصه جهانی محروم نماید
به قیافه گوینده خبر بی بی سی که نگاه می کنم احساس می کنم که " عرض خود می برد و زحمت ما می دارد "
فرناز قاضی زاده - ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست - تحریم های جدید علیه ایران - قیمت لحظه ای سکه در بازار ایران - بی بی سی فارسی
این نامه ای است به همه دیکتاتور های جهان با هر مسلک و مرامی هر چند می دانم دیکتاتور ها بی مرام ترین موجودات زنده هستند و البته انتشار آن در سالروز فرار دیکتاتور معدوم اتفاقی نیست
سلام آقای دیکتاتور
سلام به تو به عنوان یک انسان
نه به عنوان یک دیکتاتور
آقای دیکتاتور
چرا دست از سر مردمانت بر نمی داری
چه کسی گفته دست تو دست خدا و سایه تو سایه خداست ؟
حتما متملقان گفته اند
حرف شان را باور نکن
می دانم و می دانی که تا سکه برگردد آنها هم پشت به تو می کنند
آقای دیکتاتور
آخر و عاقبت همکارانت را دیده ای
که در برابر موج ملت شان ابتدا چه رجز ها خواندند
و بعد دست به خون بی گناهان آلودند
و به قدرت های توخالی و توهمات پوشالی دل بستند
و چون اولین ضربه ها را نوش نمودند اندکی عقب نشستند
و عقب
و عقب تر
تا آنکه فرار را بر قرار ترجیح دادند
البته اگر جان از نفرت خلق به در برده باشتد
با کوله باری از گناه
و توشه ای از جنایت
و پرونده ای مملو از غارت و چپاول
و میراثی از مملکت وابسته و خو کرده به استبداد و فساد و از همه جهت عقب مانده
آقای دیکتاتور
می توان بدون این همه کثافت زایی که ناشی از خودبینی و خود محوری و منفعت پرستی است
بدون آنکه قدم بر میلیون ها زندگی ، میلیون ها سرنوشت ، میلیونها لبخند و میلیون ها امید نهاد تنها یک قدم برداشت
قدمی بر بت خویشتن
و قدمی به سوی احترام به دیگر همنوعان
که هر کدام به اندازه تو و به سهم خود ، حقوقی در زندگی فردی و اجتماعی دارد
و البته ، به همان مقدار مسئول جامعه خویشتن است
و هر یک خود قیــّـــم سرنوشتی است که خدا حق زندگی اش را به آن ها سپرده
و تنها "حیات آقرین" است که حق مواخذه از مخلوق خود را دارد
آقای دیکتاتور
همه این هایی را که گفتم و بیش تر از این ها را خودت می دانی
که استبداد چه نفرت انگیز است
حتی اگر در پس نقابی از خیر خواهی مستوره باشد
خوب می دانی که مستبد چه شیطانی است
حتی اگر لباس اهل خدا بر تن داشته باشد
و نیک می دانی که دیکتاتور چه آخرت شومی دارد
حتی اگر عمارتی از سیم و زر بر سیاه چاله ای که در آن مدفون است بسازند
همه اینها را خوبتر از هر کس خودت می دانی
چون بنا بر سخن حق تعالی :
" بلکه انسان بر نفس خویش بسیار آگاه و بصیر است "
بله آقای دیکتاتور
اما تا فرصت هست می توان از اشتباه در آمد
و سر را از برف درآورد
و می توان تا دیر نشده صدای حق خواهی خلق خدا را شنید ؛ نه صدای انقلاب شان را
چرا که نه ملت ها از این گونه دگرگونه شدن خیر چندانی می بینند و نه تو سر سلامت به در خواهی برد
می توان به حق خود قانع بود
و زندگی کرد
و اجازه داد تا دیگران نیز نفس بکشند
زندگی کنند
و از فرصت زندگی بهترین بهره ها را ببرند
این نامه ای است به همه دیکتاتور های جهان با هر مسلک و مرامی هر چند می دانم دیکتاتور ها بی مرام ترین موجودات زنده هستند و البته انتشار آن در سالروز فرار دیکتاتور معدوم اتفاقی نیست
سلام آقای دیکتاتور
سلام به تو به عنوان یک انسان
نه به عنوان یک دیکتاتور
آقای دیکتاتور
چرا دست از سر مردمانت بر نمی داری
چه کسی گفته دست تو دست خدا و سایه تو سایه خداست ؟
حتما متملقان گفته اند
حرف شان را باور نکن
می دانم و می دانی که تا سکه برگردد آنها هم پشت به تو می کنند
آقای دیکتاتور
آخر و عاقبت همکارانت را دیده ای
که در برابر موج ملت شان ابتدا چه رجز ها خواندند
و بعد دست به خون بی گناهان آلودند
و به قدرت های توخالی و توهمات پوشالی دل بستند
و چون اولین ضربه ها را نوش نمودند اندکی عقب نشستند
و عقب
و عقب تر
تا آنکه فرار را بر قرار ترجیح دادند
البته اگر جان از نفرت خلق به در برده باشتد
با کوله باری از گناه
و توشه ای از جنایت
و پرونده ای مملو از غارت و چپاول
و میراثی از مملکت وابسته و خو کرده به استبداد و فساد و از همه جهت عقب مانده
آقای دیکتاتور
می توان بدون این همه کثافت زایی که ناشی از خودبینی و خود محوری و منفعت پرستی است
بدون آنکه قدم بر میلیون ها زندگی ، میلیون ها سرنوشت ، میلیونها لبخند و میلیون ها امید نهاد تنها یک قدم برداشت
قدمی بر بت خویشتن
و قدمی به سوی احترام به دیگر همنوعان
که هر کدام به اندازه تو و به سهم خود ، حقوقی در زندگی فردی و اجتماعی دارد
و البته ، به همان مقدار مسئول جامعه خویشتن است
و هر یک خود قیــّـــم سرنوشتی است که خدا حق زندگی اش را به آن ها سپرده
و تنها "حیات آقرین" است که حق مواخذه از مخلوق خود را دارد
آقای دیکتاتور
همه این هایی را که گفتم و بیش تر از این ها را خودت می دانی
که استبداد چه نفرت انگیز است
حتی اگر در پس نقابی از خیر خواهی مستوره باشد
خوب می دانی که مستبد چه شیطانی است
حتی اگر لباس اهل خدا بر تن داشته باشد
و نیک می دانی که دیکتاتور چه آخرت شومی دارد
حتی اگر عمارتی از سیم و زر بر سیاه چاله ای که در آن مدفون است بسازند
همه اینها را خوبتر از هر کس خودت می دانی
چون بنا بر سخن حق تعالی :
" بلکه انسان بر نفس خویش بسیار آگاه و بصیر است "
بله آقای دیکتاتور
اما تا فرصت هست می توان از اشتباه در آمد
و سر را از برف درآورد
و می توان تا دیر نشده صدای حق خواهی خلق خدا را شنید ؛ نه صدای انقلاب شان را
چرا که نه ملت ها از این گونه دگرگونه شدن خیر چندانی می بینند و نه تو سر سلامت به در خواهی برد
می توان به حق خود قانع بود
و زندگی کرد
و اجازه داد تا دیگران نیز نفس بکشند
زندگی کنند
و از فرصت زندگی بهترین بهره ها را ببرند
این جمله را کامل کنید:
همه آدم هایی که "فکر می کنند" تفاوت ممتاز کننده ای با دیگران دارند .....
شیشه های شیر دهه شصت یادتونه ؟
با اون طراحی سر گاو که روش بود ؟
اون شیشه ها امروز به ظروف مقوایی و پلاستیکی تبدیل شده اند و آن تصویر گاو خشن رویش به کاریکاتورهای مهربان تر و امروزی تر گاوهای محترم
بعضی ها در طول این سال ها به اندازه آن گاو روی شیشه هم تغییر نکرده اند
د- اقبالی در مصاحبه اش می گفت تا زمانی که معتاد بودم فکر می کردم که هیچ کس جز خودم از اعتیادم خبر ندارد وقتی تصمیم به ترک گرفتم تازه فهمیدم که همه می دانند من معتادم و معتاد آخرین کسی است که به اعتیادش پی می برد
زورمندان جابر نیز همین گونه اند در عین ستم کاره گی در این توهم اند که بهتر از آنان کسی تا در تمام تاریخ حکم رانی نکرده است و آنان خدای عدالت و فرهنگ و آزادی اند
اما زمانی که کار به بن رسید و کارد به استخوان این ملت است که به آنان می فهماند مدت هاست به فساد و بی لیاقتی ( خود شیفته گان ) پی برده است و ظالمان آخرین کسانی هستند که به ستم کاره بودن خویشتن پی می برند
هیچ ایرانی وطن دوستی در هر شرایطی هم که باشد و حاکمیت هر آنچه در داخل نابسامانی و نارسایی به بار آورده باشد باز هم رو به قبله غرب نخواهد برد و چاره کار درون را از بیگانه تمنا نخواهد نمود
متاسفانه بعضی ها سوراخ دعای پز روشنفکری را هم گم کرده اند و تصور می نمایند که نه تنها تشبه و تمسک به فرهنگ منحط غربی آنها را روشنفکر می نمایاند بلکه در هرچه بیش تر غلتیدن در مجیز گویی و چاپلوسی از هر غلطی که غربیان می گویند و می کنند و دعوت از یانکی های چکمه پوش به دخالت و تعدی به میهن گرانمایه از یکدیگر سبقت می گیرند
هر گاه کسی را با این مختصات می بینم و سخنان اینگونه افراد را در خودشیرینی برای رسانه های بیگانه می شنوم ازداشتن چنین بظاهر هموطنان نادان و ابلهی غصه ام می گیرد
ای کاش ذره ای عقل در سرشان آید