|
نوشتار روزها
|
- حالا می بینی ؟
*هنوز نه
- بذار لامپ رو روشن کنم شاید نور اتاق کمه . می بینی ؟
* نه
- این پرده رو که از روش بردارم دیگه حتما می بینی ! حالا می بینی ؟
*هنوز نه
خب بذار ببینم شاید این جعبه جلوش رو گرفته بذارمش کنار تا ببینی ... حالا می بینی ؟
* نه ؛ نمی بینم
- ای بابااااا .
خب می ذارمش نزدیک تر . ؛ دیگه حالا حتما می بینیش ؟ هان؟
* نه ؛ نمی بینم هنوز
- تو رو خدا منو باش خب بگو عینک ت رو نزدی بزن تا ببینیش
*خودت بیا عینک رو بذار رو چشام
- ای به چشم ! اینم از عینک .... خب چه جوریه؟
*نمی بینم هنوز
- دیگه داری حوصله م رو سر می بری ها ! خب اون دوتا چشم وامونده ت رو باز کن تا ببینی !!
نتیجه گیری اخلاقی: گاهی باید شهامت به خرج داد و گفت : آقای عزیز! چشمات رو باز کن
یکی تلفنو جواب بده خودشو کشت
راستی قرار فردام فراموشم نشه ؛ وقتی رفتم چی بگم
چی بگم که مدیرش قبول کنه حرفمو؟
مدیرش خیلی آدم باحالیه ... منو یاد ناظم دبیرستانمون می اندازه
یادش به خیر واقعا دوران تحصیل چه دوران خوشی بود حیف که قدرشو ندونستیم
الله اکبر
بچه رو مواظب باش خانوم
چه بوی غذایی میاد ! خیلی گشنمه
اخبار م شروع شد
یواش تر
ببینیم خلاصه ش چیه
ای بدبختا ! چارماه گذشته هنوزم دست برنمی دارین؟
الله اکبر
بچه کانالو عوض نکن
خودکاره که دنبالش می گشتم اون گوشه افتاده
باید بذارمش تو کیفم تا یادم نرفته
السلام علینا و علی عباد الله الصالحین
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الله اکبر
الله اکبر
الله اکـــ ..
بچه بزن اخبارو ببینیم !
چه مرد مومنی است
چقدر خوب و سر وقت نماز می خواند
چه زیبا قرآن تلاوت می کند
چه زیارت ها که نرفته
چه قربانی ها که نکرده
چه کمک ها که به مستمندان نکرده
چه قدر خوب است
چه قدر و منزلتی دارد حتما پیش خدا
خمسش را هر ساله سر وقت حساب می کند
اینکه تازه انفاق واجب است اهل انفاق مستحب نیز هست
اصغرش را هم که رفته ؛ جهاد را می گویم
با چه آرامش و طمانینه ای راه می رود
چه مومن نوربالازنی است
کم کم خودش هم دارد باورش می شود
که الا و لابد یکی از آن 313 نفر است
یکی از آنهایی است که فرشته گان از آسمان او را روی زمین بمانند ستاره ای درخشنده می بینند
در این فکرهاست که توپی و به دنبال آن بچه ای دوان ...
ماشین از پس ترمز به شدت سر جایش میخکوب می شود
مرد سر از ماشین بیرون می کند و فحشی نثار مادر کودک
اژدها از درون زبانه می کشد
سگ نفس زوزه می کشد ؛ موقعیتی پیش آمده
و جنگ مغلوبه شده
در کشاکش جهاد بزرگتر
نفس اژدرهاست، او کی مرده است؟
از غمِ بیآلتی افسرده است
نفس فرعونی است هان سيرش مکن
تا نيارد ياد از آن کفر کهن
می گویند یک نفر برای مشاوره رفت پیش روانپزشک و گفت : ببخشید آقای دکتر ! هیچ کس به من توجه نمی کنه اصلا آدم حسابم نمی کنن
دکتر گوشی اش رو برداشت و به منشی ش گفت : لطفا نفر بعد !!
دیروز در کنفرانس مطبوعاتی سعید جلیلی ، وقتی یک خبرنگار صهیونیست بعد از معرفی خود و رسانه اش ، سوالی بی ربط نسبت به موضوع هسته ای ایران و درباره علت خصومت جمهوری اسلامی با رژیم تروریستی اسراییل پرسید جلیلی با خونسردی تمام و بی اعتنا به سوال وی و اصلا بی اعتنا به وجود این صهیونیست در کنفرانس مطبوعاتی گفت : خبرنگار بعدی ...
از این اقدام هر چند ظاهری خیلی خوشم آمد امیدوارم در عمل هم جمهوری اسلامی ، آنها و وابستگان شان را آدم حساب نکند .
قدس اولی ها
سوار مترو که شدم با قیافه هایی تقریبا یکدست مواجه شدم که گویا همگی سر یک قرار می رفتند .البته برای اولین بار
و صد البته مردمی که طبق سنت هر ساله به مراسم برائت از صهیونیزم می شتافتند
هفت تیر : میدان تغییر رنگ
میدان هفت تیر به ناگهان همه آن قیافه های یکدست پیاده شدند . هر چند مسیر اصلی راهپیمایی قدس به طور معمول خیابان انقلاب است از سر کنجکاوی من هم همین جا – یعنی 7 تیر- پیاده شدم .
مسافران ایستگاه تعیین شده 7 تیر که در مترو شاید رویشان نمی شد و یا جرئت نمی کردند رنگ شان را بروز دهند با دیدن چند صد نفر از هم رنگان ، شالها و تکه کهنه های سبزشان را از جیب ها و کیف ها در آوردند.
دربست و کنتراتی، جانشان را فقط فدای ایران می کنند!!
در حالی که مردم با آرامش به سمت خیابان کریمخان و میدان ولی عصر می رفتند تا به سیل خروشان تظاهرات ضد اسراییلی بپیوندند سبز پوشان که جمعیت شان کمی فزونی گرفته بود وسط میدان تجمع کرده و رفته رفته با دادن شعارهایی به سمت پل کریمخان طی طریق می نمودند . البته آهسته ، تا به سرعت میدان 7 تیر از جمعیت شان خالی نشود.
ضمن حرکت شعار هایی از سبز پوشان شنیدم که لحظه اول باورم نشد . تامل کردم و ایستادم تا نزدیکتر شوند .سبزچه ها می گفتند : نه غزه نه لبنان – جانم فدای ایران
یا حسین – میرحسین
در مورد شعار اول باور کنید شاید خیلی هاشان هم نمی دانستند دارند شعاری را که یک هفته ای است رسانه های وابسته به اسراییل آموزش می دهند تکرار می کنند.چه مغایرتی بین دفاع از مظلومین در سطح جهانی با دفاع و فدایی وطن شدن وجود دارد من که متوجه نشدم
در مورد شعار دوم هم چه می توان گفت؟ جز اینکه فاز توهم بالاست . باتری شان هم که هنوز از خرداد تا الان ته نکشیده
سبزچه ها ضایع می شوند...
نزدیکی های میدان ولی عصر که رسیدم ترکیب جمعیتی رفته رفته تغییر کرد . پراکندگی سبزچه ها موجب شده بود بعضا نمادهای سبز را کنار گذاشته یا سعی در مخفی کردن آن کنند. البته بعضی جاها هم که گروه های نسبتا متشکلی یافته بودند شروع کردند به تنش زایی . یکی دوبار دیدم برخی آنها سعی در حمله و آسیب رساندن به مردم را داشتند که البته با خودداری و خویشتن داری مردم تلاش شان ناکام ماند.
در یکی از این موارد گروه کوچکی که می خواستند از میان انبوه مردم رد شوند با شعارهای تند به سمت تظاهرات کنندگان قدس حمله کردند که خوشبختانه با دقت نظر مردم و آقای روحانی که پشت تریبون بود و به درخواست او همه یکباره روی زمین نشستند و سبزچه هایی که گارد لگدپرانی و تهاجم گرفته بودند ایستاده و هاج و واج وسط جمعیت ضایع شدند.این اتفاق در بلوار کشاورز افتاد
هر خدمتی که کردند بی مزد بود و منت!!
از بلوار کشاورز به سمت دانشگاه رفتم مردم در خیابان جانماز انداخته بودند و عطر وحدت و شمیم قدرت و عقلانیت فضا را پر کرده بود . دیگر از تعفن خودفروختگان خبری نبود
تا جایی که می شد جلو رفتم در صحن اصلی نماز در دانشگاه تهران ؛ بعد نماز با خودم گفتم باز هم بروم در بلوار کشاورز و عاقبت روز قدس سبزچه ها را ببینم . از دانشگاه تا میدان ولی عصر را پیاده رفتم اما خبر حتی از یک موجود نامتجانس سبزرنگ نبود .
اول کمی تعجب کردم اما این تعجب به زودی برطرف شد . عقل ی گفت : آنها که اصلا برای روز قدس و نماز نیامده بودند که تا حالا بمانند .
فقط آمده بودند آب زلالی را گل آلوده به اغراض کثیف شان کنند چند کلیپ خیری تقدیم VOA و BBC و امثالهم کنند و بروند . آنها آمده بودند ماموریت بی مزد شان را به انجام رسانند که فکر نکنم موفقیتی در خور نصیب شان شده باشد.