تبليغاتX
"روزان نوشت"
نوشتار روزها

رایگانی ، یکی از جفاهایی که بر سیستم آموزش و پرورش در ایران وارد شده است . اغراق نیست اگر بگویم این بی هزینه بودن تحصیلات عمومی در ایران بزرگترین ستمی است که در درجه نخست بر اساس نظام تعلیمی و تربیتی ایران و سپس حتی بر تعامل کنندگان اصلی این سیستم یعنی دانش آموزان و خانواده هایشان روا داشته شده است .

 

بی تعارف باید این سوال را پاسخ داد که مردمی که حاضر اند برای صغیر و کبیر زندگی و معاش یومیه و غیر یومیه شان هزینه های زیادی بپردازند چرا و بنا بر کدام اصل عقل پسند نباید هیچ هزینه ای برای تحصیل خود و فرزندانشان متحمل شوند ؟ آیا تحصیل و کسب دانش و معرفت حتی به اندازه ی مـــُهری که شهرداری پای جواز ساخت یک طبقه اضافی بر روی خانه ای قدیمی می زند ارزش ندارد که این باید رایگان باشد و آن را بهایی عظیم !

 

آیا دولت و حاکمیت خود را فقط موظف می داند که به هر قیمتی اسباب تحصیل رایگان را برای خانواده ها فراهم کند و در آن سو همین خانواده ها برای تهیه حداقل سرپناه باید هزینه های سرسام آوری بپردازند ( که می پردازند )  و دولت هم در این باره هیچ وظیفه ای ندارد ؟

 

نگاهی به وضع معیشت و زندگی فرهنگیان این قشر – به معنای واقعی کلمه – مستضعف و نه ، ضعیف؛ نشان از این دارد وزارت خانه ای که حتی قادر به تامین نخستین و اولیه ترین اقلام معاش کارکنانش نیست چگونه و با چه توجیهی باید ثمره کار فرهنگیان را  خیرات کند ؟ کار و فعالیتی که در صورت اعمال  مدیریت صحیح اقتصادی بر آن  نه تنها تحولی در معیشت معلمان و دبیران ایجاد می کند بلکه مدبرانه می توان بسیاری از کاستی هایی را که به دلیل نبود بودجه در شرایط فعلی تعطیل شده اند را با تغییر دید اقتصادی به آموزش و پرورش جبران نمود .

و البته تنها در این صورت است که دیگر به معلمی که به وضع افتضاح حقوق و مزایا (ی نداشته اش) معترض است مسئولین محترم نخواهند گفت به دلیل زیاد بودن و شاید زیادی بودنتان و به دلیل درآمدزا نبودن !! وزارتخانه آموزش و پرورش نمی توانیم و نمی شود و نخواهید ...

 

آموزش و پرورش رایگان همان موجود دست و پا بسته ای است که هر کس به فراخور توانش ضربه ای نثارش می کند و برخی از سر دلسوزی و ترحم ،  صدقه ای  آن هم عمدتا زبانی !! حواله اش می نمایند .

 

قضیه ی تقدیر و مقام معلم و شمع بر افروخته و ایثار و ... هم همگی قضیه همان هفت دست آفتابه لگن بدون شام و ناهارند و به دلیل تکرار بی ( محتوایشان ) خود این تقدیر ها ، دستمایه طنز و لطیفه هایی نغز در فرهنگ واژگان فرهنگیان شده اند .

 

و سر انجام سوال از حاکمیت اینجاست که به هر دلیل موجه و غیر موجه به این نتیجه نابخردانه رسیده اید باید آموزش و پرورش رایگان داشت ؟ اما به چه قیمتی ؟

 

به قیمت استثمار تربیت کنندگان جامعه و دادن هزینه ی این رایگانی از جیب معلمان . حال که تصمیم به صلواتی بودن تعلیم  و تربیت گرفته اید ( هر چند همین مقدار صلواتی هم نیست ) باید هزینه این رایگان بودن را از بودجه دولت و حکومت و با صرفه جویی در صدها بخش غیر ضروری و مزخرف بپردازید و نه از محل بخل  در ندادن حق و حقوق دبیران و معلمان و تامین مادی آموزگاران و معلمان . و چه نیک گفته اند گذشتگان که

خرج که از کیسه سلطان بود

حاتم طایی شدن آسان بود

 

بگذریم ؛  اما در بعد دیگر ماجرا ما ایرانی ها نیز به خوبی نشان داده ایم برای چیزی که بهای آن را نپردازیم ارزش چندانی هم قایل نیستیم ؛ همین امسال در نمایشگاه قرآن هنگامی که می خواستم یک برگه تبلیغاتی را از پخش کننده آن بگیرم طرف گفت 200 تومان باید هزینه این برگه را بپردازی که البته از به او گفتم شما باید دنبال من و امثال من باشی تا برگه ات را بگیریم و بخوانیم !

جوابی نسبتا خوب داد : اگر مجانی این برگه ها را بدهیم دو قذم نرفته روی زمین خواهند بود اما کسی که هزینه ای ولو اندک برایشان بپردازد لااقل تا نخواندش آنرا دور نخواهد انداخت .

 

در آموزش و پرورش فعلی ما هم آمار بالای ضعف تحصیلی در مقاطع مختلف بیانگر همین نکته است که در میان دلایل مختلف  این افت دهشتناک تحصیلی یکی نیز همین مسئله ی رایگان بودن آموزش و پرورش می باشد . برخورد دانش آموز و اولیای او با امر خطیر آموزش و پرورش به جهت آنکه هزینه ی شایسته ی این خدمت را نمی پردازند همان برخورد عابر بی توجه و برگه ی تبلیغاتی خواهد بود . چرا که  دانش آموز ، می داند (و نیزاولیائش) اگر حتی در بخشی از عمر تحصیلی خود هم دچار وقفه ای  تحصیلی بخاطر سهل انگاری و قدر ناشناسی فرصت تحصیل  شود در این امامزاده رایگان هم چنان به رویش باز خواهد بود و بی آنکه او و خانواده اش جور ناسپاسی و تنبلی فرزندشان را بکشند این معلم و فرهنگی است که باید چنین نخبه ی عقب مانده ای را دوباره از محل سرقت حقوق مادی خود توسط دولت و جامعه ، رایگان خدمت رسانی نماید .

 

 

+ ؛  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387، 17:25  - مهدی جباری  | 

منت گذاشتیم به ملت و آمدیم

ماییم و شیفته گی بس زیاد

پس از برای ملت و خدمت

و آمدیم

                                                  بقیه در ادامه مطلب 


ادامه
+ ؛  سه شنبه چهاردهم آبان 1387، 23:29  - مهدی جباری  | 

یاد آر ، ز شیخ گنده یاد آر

 

محصل که بودیم در کتاب درسی ، شعری به نام ( یاد آر ز شمع مرده یاد آر) داشتیم که خیلی دوستش داشتم . این شعر را در قالب همان مسمط دوست داشتنی دهخدا سروده ام ؛ متناسب با وضع فعلی جامعه ایرانی و با اندکی چاشنی طنز ، تقدیم به شما ...

 

 

ای طالب کار و شغل پر بار

گیرم که تو را نبود کاری

از سفره ی نفت و پول سرشار

گیرم ندهد کــــَســــَت دلاری

وقتی که بیافتی تو شغلی

با بندِ پِ  یی و یا به زاری

خرجت چو به دخل، کرد خنده

جیبت ز هزار و بیش عاری

بهر شکم عیال و فرزند

وقتی بکشی خفاف و خواری

تا مام وطن به وضع فعلی

بر دیو دلان دهد سواری

وقتی ز زعامت حماقت

در نکبت خادمان دچاری

یاد آر ، ز شیخ گنده یاد آر

باقی شعر در ادامه مطلب


ادامه
+ ؛  شنبه چهارم آبان 1387، 11:45  - مهدی جباری  |