تبليغاتX
"روزان نوشت"
نوشتار روزها

و تو چه می دانی که چیست " انتقاد " ؟

 

 

در روستایی مرد جوانی زندگی می کرد ؛ همه مطمئن بودند  او یک ابله،  بیش نیست .

ابله خیلی ناراحت بود ...

حکیمی از روستا عبور می کرد

 

ابله نزد حکیم رفت  و به او گفت :  به من كمك كنید! همیشه مورد شماتت دیگران هستم .
هر كاری كه بكنم حتی اگر كاری هم نكنم همه من انتقاد میكنند
حرف می زنم سرزنش م میكنند حرف هم که نزنم باز مرا سرزنش میكنند ؛ چاره چیست؟

 

حكیم لحظه ای تامل کرد و سپس در گوش ابله ، نجوایی کرد

 

فردای آن روز ابله نزدیک غروب به صحرا رفته بود . عده ای از مردم هم به تماشای فرو رفتن خورشید در افق آمده بودند . مردی به ابله گفت : به به ! چه غروب زیبایی !!

 

ابله به مرد پرخاش کرد : چه می گویی ؟ کجای این غروب زیباست ؟ بگو همین حالا ! کجایش زیباست ؟

 

مرد متعجب و وحشت زده از برخورد ابله قدمی عقب رفت ؛ زیبایی غروب را نمی توانست اثبات کند .

 

" آیا زیبایی را باید اثبات کرد ؟"

 

ابله دیگری که آن نزدیکی ها بود با خود گفت : عجب ! ما تا به حال فکر می کردیم این جوان ، ابلهی بیش نیست حال آنکه او روشنفکری بزرگ است .

 

همان شب ابله به معبد رفت . پیر از خدا می گفت و از لطف و قهر او . ابله در میانه صحبت پیر ناگهان بلند شد و گفت : اصلا این خدایی که می گویی چیست ؟ کجاست ؟ کسی تا به حال او را دیده است ؟ امشب شام چه خورده است ؟

 

چند تا ابله که در جمع معبد نشسته بودند در دل گفتند : وای ! چه حکیمی در میان  ما بود و ما او را ابله می پنداشتیم . حقا که در حق این حکیم تا به حال ظلم کرده ایم .

 

"آیا خدا نیاز دارد تا وجودش برای ابلهان اثبات شود ؟"

 

فردا ابله به جوانی عاشق رسید . جوان از عشق و معشوقش گفت .

ابله پرسید : اصلا این عشق که می گویی کجاست ؟

عاشق قلبش را نشان داد و گفت در اینجا ...

ابله گفت : آنجا فقط قلب توست که خون را با فشار به سر و پایت می فرستد . آنجا از عشق خبری نیست .عشق ، چیزی جر توهم تو نیست .

 

پیرمرد ابلهی که از آنجا می گذشت و هرگز عاشق نشده بود ( آه چه می گویم ؛ مگر ابلهان اصلا عاشق می شوند؟ ) با خود گفت : چه جوان دانشمند و فرزانه ای ! بی خود تا به حال او را ابله می پنداشتیم

 

"عاشق به حرف ابله خندید و رفت ."

 

یک ماهی گذشت و ابله به همین شیوه هر روز را به انتقاد می گذراند . فقط انتقاد و انتقاد و انتقاد .

 

تا این که  بازهم ، گذر حکیم – همانی که در گوش ابله نجوایی کرد – به همان ده افتاد . از ابله پرس و جو کرد . گفتند : حالا او حکیمی بزرگ شده و در کوچه های ده پرسه می زند و حکمتش را می پراکند .

 

حکیم در کوچه ای ابله را پیدا کرد . ابله تا حکیم را دید پیش آمد و دست حکیم را بوسید و گفت : آن رهنمود که ماه پیش مرا دادی موثر افتاد و هم اینک مرا نه ابلهی بی فایده بلکه حکیمی فرهیخته می پندارند .

 

حکیم ، ابله را گفت : حال آن پند را کامل می کنم و آن این که در مورد هیچ چیزی که نیاز به فکر و دانش و تجربه دارد اظهار نظر مکن تا ابلهان دیگر نتوانند از تو انتقاد کنند !  و  همواره مترصد باش تا از گفته هر چند معقول و منطقی دیگران ، انتقاد کنی .

همیشه انتقاد و شکایت کن و حتی دیگران را مجال دفاع هم مده ! حمله كن ، بپرخاش  و شكایت كن ، آن وقت است که تمام این مردم تو را خواهند پرستید !!

 

"فکر می کنید این سخنان ، پند یک حکیم به یک ابله بود یا آموزش ابلهی به ابله دیگر که جماعت ابلهان هر دو را حکیم می انگاشتند ؟"

 

آری برای بعضی آسانترین راه اظهار فضل نداشته و علم نیاموخته شان ، انتقاد توام با زبان بازی است . بعضی شان آنچنان با کلمات بازی می کنند که تو گویی عالمانی فرهیخته و ادیبانی بی بدیل اند .

این انتقاد بی پشتوانه آسان ترین راه و راه میان بر به این است که همه ( همه ی ابلهان که این راه را بلد نیستند ) بگویند : اوه ! چه فرد ویژه ای ...

 

اما در نظر خردمندان ، این نوع و شیوه نقد و نقادی ، فقط اثبات می کند که شخص انتقادگر ، چیزی نیست جز همان ابله داستان ما .

 

انتقاد فی نفسه ، چیز بدی نیست اما با شرایط خاص خود که آنرا نه عاملی مخرب بلکه مسبب  ایجاد حرکت و پویایی و  رفع کننده ی نواقص و کاستی ها می سازد .

 

منتقد واقعی ، فردی منصف است که در کنار دیدن مثبت ها و خیرات ، منفی ها و شُرور را نه با زبان و قلمی طعنه آمیز و فرد ستیز بلکه با سخن نرم و دوستانه و قلم مودب و محققانه متذکر می شود و در کنار این ، راه کار و چاره مشکل را نیز می نمایاند وگرنه انتقادی که اساسی را فقط هدف بگیرد و خود اساس دیگری را پایه ننهد سرانجامش ویرانی و از دست رفت همان داشته های هر چند معیوب قبلی است بدون آنکه دست آوردی حتی در حد آن داشته ها ، جایگزین شان گردد .

 

از دیگر سو ، اینکه گفته اند بر صورت و دهان چرب زبانان و تملق گویان خاک بپاش از آن روست که نتیجه ی سخن مدهنانه و چاپلوسانه ی متملقین ، پوشیدن نقص ها و عیب هایی است که سر انجام رفع نشدن شان ، بر زمین خوردن فرد است ؛ زمین خوردنی " من حیث لا یحتسب " !!

 

منتقد حقیقی ، دوست است نه دشمن ؛ دوستی که باید قدر معرفتش را شناخت و سپاس ذات آینه گون وی را گزارد و این حقیقتی است که معصوم علیه السلام  ش به نیکی فرمود : المومن مرآت المومن

 

+ ؛  شنبه بیست و یکم دی 1387، 15:9  - مهدی جباری  | 

جنایات اسراییل در غزه هرچند محکوم و مورد تقبیح هر فرد صاحب وجدان سالمی است اما قبیح تر رفتار خود ماست . بله ! رفتار و عملکرد ما مسلمانان و دولتهایمان که هم چنان به روابط نحس خود با رژیم  اشغالگر  و حامیان غربی آن ادامه می دهند .

درباره برخی از این دولتها هم مجال اعتراضی نیست چون خود این دولتها و  رژیم ها ، دست نشاندگان دولت امریکا و متحدان نه مخفی ، بلکه آشکار رژیم تروریست اسراسراییل هستند .

من از پیامی که رهبری به مناسبت جنایات اخیر در غزه داد متعجب شدم . وی در این پیام به نوعی سعی نموده وجدان نداشته برخی سران عربی همچون رژیم مصر را با تذکر وقایع غزه تکانی داده و بیدار کند در حالی که دیگر لااقل در جهان اسلام چه کسی است که برایش هم کاسه بودن رژیم  ملک عبداله و حسنی مبارک دیگر سران خائن عرب با پرز و اولمرت و بوش به اثبات یقینی نرسیده باشد ؟ آیا سعی در بیدار کردن وجدان چنین حیواناتی ( بل هم اضل ) آب در هاون کوفتن نیست ؟

قدم اول در تحقق آن جمله حضرت امام رحمت الله علیه که فرمودند اسراییل باید از صحنه روزگار محو شود – جمله ای که تا به حال فقط در حد یک شعار روی پوستر های روز قدس به آن پرداخته شده است -  از سر راه برداشتن موانعی است که انرژی پتانسیل خشم و نفرت ملل اسلامی و عربی را با زور و ارعاب و یا با منحرف کردن اذهان به وسیله رسانه های فاسد و مغالطه کار ، از حرکت و پویایی بازداشته است و این موانع چیزی نیست جز ، حکام خائن و منفعت جو و دست نشانده !

نظام اسلامی و ملت های مسلمان باید حد اکثر تلاش خود را برای ضربه زدن به این رژیم ها و ناتوان کردن آنها  و در حالت ایده آل مضمحل نمودن این سیستم های فاسد به کار گیرند تا  افرادی مستقل ، اسلام خواه و عزت جو در این ممالک روی کار آیند . هدفی که هر چند در کوتاه مدت دور از ذهن است اما برنامه ریزی برای آن در زمان خود جواب مطلوب را خواهد داد .

و اما در کوتاه مدت نظام اسلامی ما ( که البته در بسیاری جهات اسلامی بودنش فقط یک پسوند مضحک شده است ؛  به هر حال ) و ملت ایران و کلا امت اسلامی می توانند با تحریم جدی و مستمر و هدفمند کالاها و خدمات و مصنوعات  حامیان تابلودار رژیم صهیونیستی ( یعنی امریکا ، انگلیس ) در درجه اول و سپس دیگر حامیان خرده پای این غده سرطانی را دچار فشار اقتصادی و سرخوردگی در بازار های مصرف  نمایند .

هر چد این اولین قدم است اما گام نخست است برای نیل به آن هدف مقدس نهایی

+ ؛  یکشنبه هشتم دی 1387، 21:35  - مهدی جباری  | 

همان خاموش باش و بیش می کوش!
+ ؛  پنجشنبه پنجم دی 1387، 18:37  - مهدی جباری  |