تبليغاتX
"روزان نوشت"
نوشتار روزها

 

دو چشم بینا داری برای دیدنی ها و فروبستن از نباید دیدنی ها !

گوشهای شنوا ؛ شاید فقط برای شنیدن جمله ای که دیگر گونه ات سازد

دست و پای سالم ؛ تا بروی و بشوی

بساط تغذیه ات به فراوانی مهیاست ، طیباتی که خدای شان برای تو آفریده است  چند تایند ؟ تا به حال فهرستشان کرده ای ؟

 

می توانی سخن گفتن : این هم آیتی است برای خودش ، به پا که آفت نشود

بارها مریض شده ای و غافل از آنکه اسمش دواست و ذکرش شفا ، بهبودیت را به فلان طبیب و توصیه فلان حبیب منتسب نموده ای

 

مثل ساعت می زند ، قلبت را می گویم البته هر ساعتی روزی از کار ... بگذریم

بی آنکه قدیمی شود یا پر ، بی نیاز به ارتقا و سی پی یو و ویروس کش و ... هر لحظه که اراده کنی اطلاعات هر لحظه از عمرت را ،خاطرات قدیم و کار امروز و برنامه سفر سال دیگرت را ، از آن فرامی خوانی ؛ بهتر از هر رایانه ای حساب می کند پردازش می نماید اضافه می کند . مجسم می کند اینها و بسیار بیش تر از اینها را چند مثقال سلول خاکستری در کله ات انجام می دهند پای محصولشان هم که فکر توست هیچ وقت صورت حساب مشاوره و علامت کپی رایت نمی گذارند گویا آنها و بلکه تمام اعضای بدنت مصداق این بیتند که :

هر خدمتی که کردم بی مزد بود و منت __ یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

 

اهل مسجد و هیئت و نماز و روزه و خمس و زکاتی ! اهل دینی ! اهلی ... شاید کمتر متذکر شوی پدر و مادرت را !  آنانی را که تو را اهل بار آوردند ، هم چون گلی از گل های بهشت ، و تو بهره مند بوده ای از نعمت دو باغبان بهشت پرور

 

نان حلالی مهیا می کنی دور از لقمه حرام و شبهه ناک ، روزی با پای خود به در حجره و دفتر و مغازه و اتاقت می آید شکرش را کرده ای ؟ به وعده ی خدا رسیده ای که ( بنده ام را رزق می دهم  از جایی که احتمالی بدان نمی دهد)

 

ریشه ی شالی در جایی شاید در هند ، نخلی در بم ، درخت سیبی در شمال ، نور مهر عالمتاب بر سطح مدیترانه و بادی که می وزد در آن میانه ؛ اینها برنج مهمانی ات را ، رطب رمضانت را ، میوه عیدت را و آب نوش و شست و شویت را در ساعاتی و جاهایی  که اصلا بدانها نمی اندیشی برایت فراهـــم می آورند گویا در عین غفلت تو آنها مامورند تا از تو و رفع نیازهای تو و دیگر ظلومان جهول غفلت نورزند .

به فرمان مدبری که که اگر همین آخری را بنا بر حکمتی از تو و دیارت دریغ فرماید به مصیبت جیره بندی و قحطی و گرانی و « یک لیوان آب کمتر _ زندگی بیشتر !! » دچار خواهی شد .

 

خانه ای در شهر تو ، شهری در همین نزدیکی ها یا آن دورتر ها ، کشوری پهناور در شرق دور ، در آنها کسانی ، مردمانی ، قومی هستند هنوز گرفتار شرک و الحاد ، در بند ثنویت و تثلیث و کفر و جهل و حماقت .

چیزی که تو فقط در تاریخ جاهلیت مکه و داستانهای دورتر شنیده ای .

 

و شنیده ای بارها یکی از کسانی را که به مدد رسول درونی و امداد بیرونی از قافله شب زدگان عصر تکنولوژی گریخته و مسلمان شده و یا حتی شیعه . و تو بی رنج و زحمتی از آنات اولیه حیاتت مسلمان زاده بوده ای و شیعه . کم نعمتی است ؟ آیا فقط یک ساعت به اندازه آن تازه مسلمان چینی و نوشیعه ی آلمانی به حق و باطل ، به زشتی و زیبایی ،  به دنیای هستان ونابودستان نیستان آیا به  دینت و مذهبت،  اندیشیده ای ؟

 

اینها که گفتم قطره ای بود از اقیانوس نعم الهی . نمی خواستم در شمار کردن نعمت ها موی را از ماست بکشم که جایی دیگر اگر به عدل خواهد رفتار کردن ، موی ها از ماستمان کشیده خواهد شد ؛ الهی به فضلت ، دیدی ؛ ندیدی ! که ما را یارای لحظه ای از عدل تو نیست ...

 

اگر در نعم جسمانی گفتم گوش و چشم و مغز و زبان ، از نعمت عظیم سلامت صدها عضو و میلیارد ها سلول غافل نیستم

اگر نعمت پدر و مادر خیر را متذکر شدم آنها را تجسم عالی نعمت خانواده و خاندان و دوست و همسایه خیر و خوب و صالح دانستم و از نعمت حتی یکی از این خوبان غافل نبوده ام .

اگر گفتم ابر و باد و مه و خورشید و فلک به  نعمت نفت و گاز و کوه و معدن و هزاران هزار نعمت پراکنده درطبیعت مصنوع صانع کل بی توجهی نکرده ام

اگر...

 

چه می گویم ؟ کدام نعمت را بگویم که ذکر و یادش نام چندین نعمت و رحمت دیگر را به خاطر نیآورد ؟ گویا این سلسله را پایانی نیست .

و

من و تو را یارای شمردن نعمت هایش نباشد چه رسد به شکر آنها !

که خود ، حضرتش نیک فرموده که :

و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها

 

فضل خدای را که تواند شمار کرد؟

یا آن که شکر یکی از هزار کرد ...

 

هر کس مدعی است خلاف این را پس به او بگویید بشمار : یک_ سلامتی ، دو ..... ، سه .... ، چهار .... ، و ....

 

 

+ ؛  پنجشنبه بیستم فروردین 1388، 21:44  - مهدی جباری  |