|
نوشتار روزها
|
پای مال دله گان است هم امروز وطن
در دلش جای گرفته است غم امروز وطن
جای این مدعیان همه هفتاد منی
دارد امروز یکی مرد ، کم امروز وطن
جائران هر دمی از نو بدی اغاز کنند
نزده مثل همیشه است دم امروز وطن
با همه بی هنری کز من و تو شد پیدا
نعمتش باز ، نمود از کرم امروز وطن
حرمت مسجد اگر خادم آن می نشناخت
پس بدان نیست چرا محترم امروز وطن
حرف باغ مینو
در خیابان ، خانه ، محل کار ، در همه جا
در هنگام کار و تفریح و لذت جویی و نبرد و بقیه احوال
در فکر و درون و بیرون
در سر و در خفا
در علن و مرئی
یک ریسمان است که مهار نفس را می کشد
و آتش نمرودی درون را در « برد و سلام » ش می کشد
ایمان به رستاخیز
خیزش دوباره صاحبان خرد و اراده برای پاسخ گویی به آنچه کرده اند
پاییز و بهار
دو نمود از این حقیقت ند
مردن و باز زنده شدن
شعر بعضی تصنیف ها شنیدنی ست
(چون خدا دید که باور ننمودند از او
حرف باغ مینو
لاجرم دشت بیاراست برای نمونه)
و نمونه ها بسیارند برای هر حقیقت
آنکه می نویسد و می گوید و انجام می دهد
بی آنکه ریسمانی از خطا بازش دارد
بی آنکه آثار ایمان به روز جزا یش هویدا باشد
می گوید چون راست
دروغ را
می نویسد و نمی هراسد
از وقت شمار
و انجام می دهد و خود به غفلت برده است
نفس خویش را
نشانه جامعه ایمانی
نه قسم من و توست
برای چنگ زدن به منافع گذرا
که؛
دنیا گذران است و غمش نیز چنان
این زندگی و بیش و کم ش نیز چنان
لیک
این است نشان جامعه مومنانه
که سخن و فکر و عمل و کسب و تحصیل و سیاست و اقتصاد و عرفان و ورزش
و همه واژه گان شان
برش هایی است از جورچینی که کاملش این هاست:
رضایت خدا
رهایی از خشم او
و نیل به رضوان و فردوس پروردگار