|
نوشتار روزها
|
به عمل ، کار برآید به سخن رانی ... دانی نیست !!
راحت باورمان می شود . اصل بر این است : باید راحت باور کنیم . راحت باور کردن یک اصل است اصلی که اگر ما آدم بزرگها اعتقادمان به آن کم شده ولی کوچکترها ، دو- سه ساله ها شدیدا به آن معتقد و حتی به نتایج آن عامل. باز هم باور نمی کنید ؟ به یک کودک در همین سن و سال بگویید پشت در یک موجود وحشتناک ( همان لولوی معروف خودمان ) تشریف دارند ؛ اگر رفت !
به همین سادگی باور می کند . البته نتیجه رشد شناختی کودک به همراه تداوم کاربرد جناب لولو سرانجام به جایی می رسد که کودک دیگر بزرگ شده مان ، باور نکند ، نه لولو را ؛ بلکه ما و سخن ما را !
کم کم دیگر راحت باور نمی کنیم اما اگر باور کنیم دیگر به این ساده گی ها از کله مان بیرون نمی رود باور هایی که به ایمان و یقین مان تبدیل می شوند . باورهایی که برخی ها برای آنها حتی حاضرند جان هم بدهند ؛ باور هایی درست یا حتی نادرست .
چه نیازی بود پیامبران معجزه داشته باشند . مگر حرف شان حق نبود ؟ بله ، اما توده خلایق سریعتر باور می کردند آنچه را می دیدند نسبت به آنچه از انبیا می شنیدند . باور می کردند خرق عادت و خلق معجزات را ! هرچند بعضی ها باز هم باور نمی کردند . مسایلی راه باورشان را پوشانده بود ...
گفته اند و شنیده ایم : مردم را دعوت کنید به غیر زبان تان ! بغیر السنتکم . به عمل و کوشش تان در راه خیر و در راه حق مردم را امر به معروف و نهی از منکر کنید وگرنه داعیه داران غیر عامل فراوانند ، چرا گفته اند به عمل ، دعوت کنید ؟ چون ، باورتان کنند . سخن تان را در عمل تان بپذیرند . چون شنیدن کی بود مانند دیدن ؟
دقت کنید ؛ معجزه و عمل مومنانه ؛ هر دوان ، باورپذیرند ، عمل مومنانه اثر معجزه گونه دارد همان گونه که معجزات ، مومن پرور بودند و ایمان گستر .
اما از آنجا که بشر همواره راه میان بر و کم زحمت را بر راهی که تلاش و جهد می طلبد ترجیح داده سعی نموده در بسیاری امور خود و سخنش را به وجوه دیگری بباوراند .
دروغ ؛ ساده ترین راه و « میان بر» ترین راه است . هرچند که گوینده اش دمادم باید مراقبت نماید تا رسوایی برملا شدن کذب ، دامنش را نگیرد و پی درپی دروغ بافی نماید تا سخن قبلی را پوشش دهد . کاری که دروغ گو را کذاب می سازد .
گاهی اکسیر دروغ چاره ساز نمی افتد ؛ ناچار باید تنگ آن قسمی نیز بست و کذابی شد که حرفه ای قسم می خورد و شمارش والله و تالله ش از دست خارج می شود .
اما آنچه بیشتر و بهتر از هردو رسانه دروغ و قسم کارساز و راه گشاست ابزاری است به نام تبلیغ که چنان شب تار را روشن و آفتاب عالم تاب را تیره گون جلوه می دهد که گاه مبلّغ ، خود نیز در مورد آنچه به تبلیغ ش پرداخته در ورطه شبهه و اشتباه می افتد و با خود می گوید : ممکن است واقعیت داشته باشد !!!
تبلیغ نه به خودی خود ، ابزاری منفی و مذموم است بلکه باید دید چه کسی و با چه نیتی ، چه چیزی را تبلیغ می نمایند و با چه روشی ؟
تبلیغ ، گاه موجی در جامعه راه می اندازد . شورشی برپا می کند یا برعکس ، جامعه ای را تخدیر نموده و به رکود می کشاند . تبلیغ ، معجزه دروغ پیامبران دروغین است .
اما آن سوی دیگر مخاطب است ؛ مخاطب دروغ و قسم و تبلیغ و شایعه که هر چه ساده انگارتر و سهل پذیر تر باشد آن سو، انرژی کمتری برای سواری گرفتن از ایشان صرف خواهد نمود و زودتر بر دوش باورمندان ، به سرمنزل مقصود خواهد رسید .
هرچند سواد و معلومات تا حدی مخاطب را از گزند باور این گونه مسائل حفظ می کند ولی گاه زمینه اعتقاد یابی به آنها در زمینه و متن فرهنگ عمومی یک جامعه آنچنان جا خوش نموده که افرادی با سطح دانش و معلومات عالی نیز در دام پذیرش باور به « خرافه » های تبلیغ شده از جانب دستگاه زر و زور می افتند و حتی با سفسطه گری و توجیه سازی نقش تئوریسین های روشنفکر نمای دستگاه دروغ پردازی را بازی می کنند .
گاهی اوقات تبلیغ آنچنان موثر و مورد پذیرش می افتد که مخاطبان با وجود آگاهی کافی از بی مصرف و بیهوده بودن آن باز هم جذب آن می شوند و اپیدمی عارضه « عقل در دیده نهادن » مفهومی می شود که آنرا مد می نامند .
مد گرایی که در نوشتاری پیش از این نیز به آن پرداختم در حقیقت مجذوب شدن به یک ماهیت پوچ و توخالی است که بیش تر اوقات ناآگاهانه و در برخی موارد آگاهانه ولی از سر همرنگ جماعت شدن صورت می گیرد . در حقیقت می توان شیفته گان مد را ذوب شدگاه در ولایت دروغ سازان ودر بعدی دیگر مبلغان بی جیره و مواجب تجارت سوداگران نام نهاد .
هرچند تبلیغ سعی دارد جای معجزه را بگیرد اما از آنجا که « عمل » به عنوان معجزه مومنانه هیچگاه اثر بخشی خویش را از دست نمی دهد جامعه ای که به سادگی جذب تبلیغات ساخته گی می شود از آن آسان تر زمینه حق جویی را در خود داراست و از این رو حتی در جوامعی که تبلیغات از هر سو آنچنان است که ظاهرا هیچ کورسوی امیدی برای نجات وجود ندارد ظهور یک عالم عامل متخلق به اخلاق حسنه ، توده مجذوب تبلیغ را به سوی وی و در واقع به سوی عمل خالص بروز یافته از ایمان ش می کشاند و عصای موسوی را می ماند که سحر ساحران دستگاه تبلیغاتی را باطل نموده و چشم و دل مسحورین را آزاد می گرداند.
در کنارکاربری منفی تبلیغ باید به جنبه مثبت این واژه نیز اشاره نمود و آن ، همان "یبلغون رسالات ربهم و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله " است . ابلاغ رسالت پروردگار بی هیچ ترس و واهمه ای جز خشیت مومنانه از خدا !
که این نوع تبلیغ جدا از بعد ظاهری و عمدتا رسانه ای آن – یعنی متن قرآن و حدیث – همان تبلیغ عملی است ؛ یعنی عامل به احکام و اخلاق بودن و درونی ساختن و نهادینه کردن مثلث تحقیق و ایمان و عمل که منجر به نتیجه ی یقین در خدا شناسی و جهان بینی و اخلاص در کردار می گردد.
اگر در تبلیغ منفی ، مبلغ نه تنها ایمانی به مورد تبلیغ ش ندارد بلکه به مضل و مضر بودن آن موقن است و قصد و نیت ش نیز برپایه همین یقین ایجاد فتنه و فساد ، ایجاد باور فاسد و شرانگیز در مخاطب است، در نگرش مثبت به تبلیغ ، ( که نمونه عالی آن خویشتن پیامبران اند ) اولین مخاطب ابلاغ مبلغ، خود اوست . این جا، مبلغ با ایمان کامل به تکامل بخشی محتوای تبلیغ و به ظهور رساندن آن در تفکر و گفته و عمل خویش ، هرجا پا نهد ، با گفتار و یا حتی بدون آن به دیگر روش ها ، "طبیب دوار بطیه " گشته و در طلب جوینده ای که همچون او و یا در مراتبی نازل تر نیوشنده و نوشنده حق و حقیقت باشد " حریص بر هدایت " زمین و زمانه را سیر می نماید .